امشب بَهنمیر حال و هوای دیگری دارد. بوی خوش کبوترهای پر کشیده سالهای دور را می دهد...

نسیمی می وزد و با خود خبری از پیدا شدن دو کبوتر عاشق را به همراه می آورد. مادرانی که سالهای سال چشم انتظار جگرگوشه خود بوده اند و چه بسا یکی از همین کبوتران تازه تفحص شده ، عزیز دوردونه ی مادری باشد که معلوم نیست از غم دوری عزیزش از این دنیا پر کشیده یا هنوز امیدوار و مشتاق دیدن فرزندش است. حتی اگر از عزیزش یک استخوان پیدا کنند او را در بغل خویش خواهد گرفت و مانند دوران کودکی او را نوازش خواهد کرد. آخر او مادر است و مهر مادری را در دل خویش دارد...

مادری که نه ماه درد شیرین را تحمل کرد ...

مادری که غم خوار فرزندش بود و شب ها تا صبح را بر بالین وی چشم بر هم نمی گذاشت...

آری ، امشب شبی خاص و ویژه برای من و خانواده ام است . به مهمانی دعوت شدیم  که کارت دعوت آن را خود شهدا به ما دادند که ما هم اکنون آنجا هستیم و در مراسم یادواره شهدا ی شهر بَهنمیر که در نزدیکی بابلسر می باشد به سر می بریم.

چه کسی می توانست حدس بزند که در شب شهادت امام صادق (ع)  ، دعوت شده ی شهدایی باشیم که ما را از شرق کشور به شمال خواندند و رخصت دادند که  امشب را  با آنان سپری نماییم.

کنار من مادر شهیدی نشسته بود که گریه ها و اشک های بی امان این مادر ، خبری از فراق چندین ساله ی فرزندش را می داد. ناله های سوزناکی که دل هر بنده ای را به لرزه در می آوَرد.

وقتی تابوت یکی از شهدای گمنام تازه تفحص شده دفاع مقدس را آوردند ، فضا حال و هوای دیگری داشت و بوی خوش آمدن این شهید همه جا را عطرآگین کرده بود. نمی توانم بگویم که چه حسی داشتم... فقط و فقط می توانم بگویم که  هرچه داریم ، از امنیت ، آرامش و... از برکت همین شهدایی است که در دوران جنگ تحمیلی پرپر شدند. راستی ، ما برای حفظ خون شهدا چه کاری انجام داده ایم ؟؟

آنان از همسرشان ، فرزندانشان و جانشان گذشت کردند که ما به آسودگی زندگی کنیم اما...

برادرم غیرتت کو...

خواهرم حیا و عفتت کو...

خود رزمندگان اسلام فرمودند که خواهرم  ، سیاهی چادرت کمتر از سرخی خون شهدا نیست...

پس چرا به جای جبران زحماتشان پا بر روی آنان می گذاریم...

چرا حرف دشمن را گوش می دهیم و به حرف شهدایمان دهن کجی می نماییم...

شاید خیلی از ما ها عکس شهدا را می بینیم و لی عکس شهدا عمل می کنیم...

و چرا........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شهدا مهربانند و باگذشت. بیاییم از امروز به حرفشان گوش بدهیم و مطیع شان باشیم و راهمان را به سبک شهدا بپیماییم...

-

-

-

-

از امروز روسری مو می دم جلوتر فقط به خاطر شهدا...

از فردا مقنعه سرم می کنم تا گردنم دیده نشه و  بازم به خاطر شهدا...

از پس فردا قول میدم با مانتوی بلند و با یک مقنعه خوب که موهام دیده نشه بیام بیرون ، فقط به عشق شهدا...

ولی من می دونم شهدا ، شما بالاترین نمره رو پیش خدا گرفتید ، منم می خوام بالاترین نمره رو پیش خدا بگیرم ؛ یعنی 20 بشم...

پس یک چادر سرم می کنم تا نمره حجابم پیش شما و خدا کامل بشه و خیالم راحته که از این به بعد یک بادیگارد محکم و سفت دارم به نام چادر!!!

همه این کارها فقط به عشق شما بود... فقط به خاطر اینکه اون دنیا شرمنده تون نشم شهدا...

هنوز دیر نشده...  تو هم بیا دل شهدا رو شاد کن.

«و خداوند توبه پذیر مهربان است»

فی امان الله

8/5/95

(نوشته شده توسط ط.ک – فرمانده بسیج دانش آموزی)

 

http://media.snn.ir/Original/1394/11/26/IMG02254638.jpg

                  http://www.nishanews.ir/images/news/1394/10/02/IMG_20160729_012522.jpg